پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام

نی که بود مه که زو مهر کند نور وام

ماه فلک را قدی نیست چو سرو سهی

سرو سهی را رخی نیست چو ماه تمام

هر دو تو داری و بس نیست نظیر تو کس

طوطی جان در قفس شد شکرت را غلام

چون که پریشان شود زلف خوشت نیم روز

شب‌رو عیار را کار شود با نظام

باز نداند کسی نیم شب از نیم روز

پای چو بیرون نهی نیم شبی از مقام

نیست تنت ز آب و خاک هست همه جان پاک

گشت مجسم مگر روح لطیف همام

عاجزم از وصف تو یک سخنم بیش نیست

خاتم خوبان تویی ختم کنم والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱چشم خود را دوست می‌دارم که رویش دیده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۳۲من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم
  3. شمارهٔ ۱۳۳هزاران نقش گوناگون ببستم
  4. شمارهٔ ۱۳۴نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم
  5. شمارهٔ ۱۳۵پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم
  6. شمارهٔ ۱۳۶چون سر زلف تو برعارض زیبا دیدم
  7. شمارهٔ ۱۳۷این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورم
  8. شمارهٔ ۱۳۸سعادتی که ز ناگه درآمدی ز درم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.