پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال

شود منازلم از آب دیده مالامال

ز سوز سینه من ساربان به فریاد است

ز بیم آن که رسد آتشش به بار و جمال

فراق را نفسی چون هزار سال بود

ببین که چون گذرد روز و هفته و مه و سال

مرا به خدمت یاران مهربان ایام

مجال هم‌نفسی داده بود در همه حال

خیالشان که نماید به ما کنون جز خواب

پیامشان که رساند مگر نسیم شمال

میان آتش سوزنده ممکن است آرام

ولی در آتش هجران قرار و صبر محال

امید وعدهٔ دیدار می‌دهد ایام

خوش است وعده او گر دهد زمانه مجال

دریغ باشد اگر تشنه جان کند تسلیم

میان بادیه در اشتیاق آب زلال

همام با شب هجران و انتظار بساز

مگر طلوع کند آفتاب روز وصال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل
  2. شمارهٔ ۱۲۶زهی مقبل که شد پیش تو مقبول
  3. شمارهٔ ۱۲۷چو ترک من بگشاید بر ابروان کاکول
  4. شمارهٔ ۱۲۸آرزومندم ولیکن کو قدم
  5. شمارهٔ ۱۲۹ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام
  6. شمارهٔ ۱۳۰من به اومید تو از راه دراز آمده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۳۱چشم خود را دوست می‌دارم که رویش دیده‌ام
  8. شمارهٔ ۱۳۲من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.