پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش

که چو در کرشمه آید گذرد ز جان خدنگش

هوس شکار دارد منم از جهان و جانی

وگرم هزار باشد نبرم یکی ز چنگش

همه را خیال بودی که مگر دهن ندارد

سخنش اگر ندادی خبر از دهان تنگش

شدم آن چنان ز مستی که به دوش می‌برندم

نچشیده نیم جرعه ز شراب لعل رنگش

قدمی به دیدن ما ننهد مگر به سالی

به مبارکی چو آید نبود دمی درنگش

سر ما و آستانش که کم از سگی نباشم

که چو بر دری نشیند نزند کسی به سنگش

به همام التفاتی نکند ز کبر باری

سر صلح چون ندارد هوسی بدی به جنگش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷برو با ما صلاح و زهد مفروش
  2. شمارهٔ ۱۱۸اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
  3. شمارهٔ ۱۱۹پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش
  4. شمارهٔ ۱۲۰عاشق کسی بود که کشد بار یار خویش
  5. شمارهٔ ۱۲۱دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک
  6. شمارهٔ ۱۲۲که می گوید که هست این صورت از گل
  7. شمارهٔ ۱۲۳وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال
  8. شمارهٔ ۱۲۴ما می‌رویم داده تو را یادگار دل
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.