پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

زهی شمایل موزون و قد دلبندش

که هر که دید رخش گشت آرزومندش

گر او در آینه و آب ننگرد زین پس

کسی نشان ندهد در زمانه مانندش

در آن نفس که لبش در حدیث می‌آید

روان همی‌شود آب حیات از قندش

چو باغبان به قدش بنگرید هر سروی

که دید بر لب جویی ز بیخ برکندش

تو آن سعادت بند قباش می‌بینی

که هست با قد او سال و ماه پیوندش

به خون لعل چنان تشنه‌ام که نتوان گفت

ز رشک آن که زند دست در کمربندش

دریغ دیده مسکین من که چشم حسود

ز روز وصل به شب‌های دوری افکندش

کنون که چشم من از روی دوست دور افتاد

مگر به ماه کنم گاه گاه خرسندش

وگر همام نگیرد قرار پس تدبیر

بود مطالعه طلعت خداوندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶این نه دردیست که بی دوست بود درمانش
  2. شمارهٔ ۱۱۷برو با ما صلاح و زهد مفروش
  3. شمارهٔ ۱۱۸اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
  4. شمارهٔ ۱۱۹پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش
  5. شمارهٔ ۱۲۰عاشق کسی بود که کشد بار یار خویش
  6. شمارهٔ ۱۲۱دوش با من لطفکی آغاز کرد آن دلبرک
  7. شمارهٔ ۱۲۲که می گوید که هست این صورت از گل
  8. شمارهٔ ۱۲۳وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیال
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.