پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید

حلقه زلف تواش در حلقه رندان کشید

بی‌نوایی ره به سوی گنج سلطان باز یافت

تشنه‌ای جان را به سوی چشمهٔ حیوان کشید

گرچه زحمت یافت دل باری مراهم راحتی‌ست

کاخر آن رنج از برای آن لب و دندان کشید

تا خرامان دیده‌ام بالای چون سرو تو را

کافرم گر دیگرم خاطر به سروستان کشید

چون نظر کردم به ابرویت مرا چشم تو گفت

با چنین بازو کمان نیکوان نتوان کشید

از برای چشم نرگس هر سحر باد صبا

خاک پایش را به سر برداشت در بستان کشید

باد چون بگذشت بر زلف پر از چین تو گفت

مشک می‌باید از این کشور به ترکستان کشید

در جهان دانی که داند اندکی حال همام

وان که جانم ز اشتیاق خدمت جانان کشید

عاجزی سرگشته‌ای داند که در راه حجاز

تشنگی‌ها از هوای گرم تابستان کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳ای سراندازان سراندازی کنید
  2. شمارهٔ ۱۰۴چون قامت تو سروی در بوستان نروید
  3. شمارهٔ ۱۰۵اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر
  4. شمارهٔ ۱۰۶دمی وصال تو از هر چه در جهان خوشتر
  5. شمارهٔ ۱۰۷دوش از لبت ربوده‌ام ای مهربان شکر
  6. شمارهٔ ۱۰۸لبت راست آب حیاتی دگر
  7. شمارهٔ ۱۰۹آفتابی و ز مهرت همه دل‌ها محرور
  8. شمارهٔ ۱۱۰از آن شکل و شمایل چشم بد دور
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.