پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

مرا چو نام لبت بر سر زبان آید

ز ذوق آن سخنم آب در دهان آید

در آن نفس که ز رویت حکایتی گویم

ز هر نفس که زنم بوی گلستان آید

به شرح زلف دراز تو در نمی‌پیچم

که زان هزار گره بر سر زبان آید

زهی گران که نگردد خراب آن ساعت

که چشم مست تو از خواب سرگران آید

چو آن دهان نگشایند هیچ تنگ شکر

هزار سال اگر از مصر کاروان آید

اگر به دشت مغیلان گذر کنی روزی

به جای خار گل سرخ و ارغوان آید

ز ابروی تو نتابم به هیچ وجهی روی

اگر چه بر دل من تیر از آن کمان آید

به جست و جوی تو کارم همی به جان برسید

کسی که طالب جانان بود به جان آید

کجا رسد به شبستان هر گدا شمعی

که لایق نظر خسرو جهان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید
  2. شمارهٔ ۱۰۲نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید
  3. شمارهٔ ۱۰۳ای سراندازان سراندازی کنید
  4. شمارهٔ ۱۰۴چون قامت تو سروی در بوستان نروید
  5. شمارهٔ ۱۰۵اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر
  6. شمارهٔ ۱۰۶دمی وصال تو از هر چه در جهان خوشتر
  7. شمارهٔ ۱۰۷دوش از لبت ربوده‌ام ای مهربان شکر
  8. شمارهٔ ۱۰۸لبت راست آب حیاتی دگر
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.