پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

چو چشم مست بدان زلف تابدار آید

اسیر بند کمندت به اختیار آید

دلی که در شکن زلف بی‌قرار افتاد

عجب بود که دگر با سر قرار آید

نظر جدا نکند از کمان ابرویت

اگر ز چشم تو صد تیر بر شکار آید

میان چشم جهان‌بین خود کنم جایش

اگر ز کوی تو گردی بدین دیار آید

روم به کوی تو پنهان و غیرتم باشد

بر آن سگی که در آن منزل آشکار آید

برای مهره مقصود پیش چندین خصم

که راست زهره که اندر دهان مار آید؟

فتاد کشتی ما در میان غرقابی

که راضیم که یکی تخته با کنار آید

کشم ملامت عشقت به رسم سربازان

به راه عشق سلامت کجا به کار آید؟

تو را ندید ملامتگرم وگر بیند

ز گفته‌های خود انصاف شرمسار آید

هزار سال به آب حیات و خاک بهشت

بپرورند مگر زین گلی به بار آید

چو بلبلان به زمستان همام خاموش است

در انتظار مگر بوی نوبهار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸آن نه نقشی‌ست که در خاطر نقاش آید
  2. شمارهٔ ۹۹مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
  3. شمارهٔ ۱۰۰دوستان از دوستان یاد آورید
  4. شمارهٔ ۱۰۱دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید
  5. شمارهٔ ۱۰۲نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید
  6. شمارهٔ ۱۰۳ای سراندازان سراندازی کنید
  7. شمارهٔ ۱۰۴چون قامت تو سروی در بوستان نروید
  8. شمارهٔ ۱۰۵اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبر
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.