پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید

به حسن خویش جهان سر به سر بیاراید

جمال خود به نقاب از نظر همی‌پوشد

به سمع او برسانید، کاین نمی‌باید

از آفریدن شاهد غرض همین بوده‌ست

که از مشاهده صاحب دلی بیآساید

به آستین و به دامان شکر کشند آنجا

که پسته را به سخن یا به خنده بگشاید

لبش به خون دلم تشنه است و من خشنود

از آن که خون منش در نظر همی‌آید

ولی گر آب حیات است خون من به مثل

دریغ باشد کاو لب بدان بیالاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید
  2. شمارهٔ ۹۴دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۹۵رویت به از آن آمد انصاف که می‌باید
  4. شمارهٔ ۹۶چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
  5. شمارهٔ ۹۷سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید
  6. شمارهٔ ۹۸آن نه نقشی‌ست که در خاطر نقاش آید
  7. شمارهٔ ۹۹مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
  8. شمارهٔ ۱۰۰دوستان از دوستان یاد آورید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.