پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

عشق از صورت او آینه جان بنمود

تا در آن آینه عکس رخ جانان بنمود

حسن او عکس جمالی‌ست که بیش از نظر است

عجب است این که در آیینه امکان بنمود

آب حیوان که میان ظلمات است نهان

دوست در چشمهٔ خورشید درفشان بنمود

آن صفت‌ها که رسیده است به گوشم ز بهشت

روی او چشم مرا روشن و آسان بنمود

زلف بر عارض او چون رقم کفر کشید

باد برداشت سر زلفش و ایمان بنمود

گفتمش جز دل من هست تو را زندانی؟

در شکن‌های سر زلف هزاران بنمود

بر زبانم سخن نظم ثریا می‌رفت

خنده زد بر سخنم رسته دندان بنمود

آن که بخشید حلاوت به لب شیرینش

در حدیثم اثری زان شکرستان بنمود

می‌نماید به عنایت ز سخن‌های همام

آن لطافت که ز شاخ گل خندان بنمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید
  2. شمارهٔ ۹۲بهشت روی تو را پاک دیده‌ای باید
  3. شمارهٔ ۹۳بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید
  4. شمارهٔ ۹۴دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۹۵رویت به از آن آمد انصاف که می‌باید
  6. شمارهٔ ۹۶چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
  7. شمارهٔ ۹۷سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید
  8. شمارهٔ ۹۸آن نه نقشی‌ست که در خاطر نقاش آید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.