پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

جان‌ها در آتشند که جانان همی‌رود

سیلاب خون ز دیدهٔ گریان همی‌رود

یعقوب را زیوسف خود دور می‌کنند

خاتم برون ز دست سلیمان همی‌رود

آدم وداع سایهٔ طوبی همی‌کند

خضر از کنار چشمه حیوان همی‌رود

صحرا و شهر فتنه و غوغای مردم است

تا خود چه داوری‌ست که سلطان همی‌رود

دیدی که آدمی چه کشد در وداع جان

بر ما ز هجر یار دو چندان همی‌رود

دردا که گوهری‌ست گران‌مایه صحبتش

دشوار دست داده و آسان همی‌رود

این می‌کشد مرا که درین غصه یار نیز

پر آب کرده چشم و پریشان همی‌رود

امیدوار باش درین حال ای همام

کاین جور روزگار به پایان همی‌رود

در موسم بهار کند عاقبت رجوع

حسنی که در خزان زگلستان همی‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰بوسه‌ای را گر به جان شاید خرید
  2. شمارهٔ ۹۱اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید
  3. شمارهٔ ۹۲بهشت روی تو را پاک دیده‌ای باید
  4. شمارهٔ ۹۳بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید
  5. شمارهٔ ۹۴دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۹۵رویت به از آن آمد انصاف که می‌باید
  7. شمارهٔ ۹۶چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
  8. شمارهٔ ۹۷سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.