پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

بر سر کوی تو سرها می‌رود

جان فدای روی زیبا می‌رود

نیست کویت منزل تر دامنان

هر که عیار است آنجا می‌رود

چون تو پا از خانه بیرون می‌نهی

در میان شهر غوغا می‌رود

هر که رویت دید یا بویت شنید

همچو مستان بی‌سر و پا می‌رود

تا نیاید گوهر وصلت به دست

آب چشمم همچو دریا می‌رود

ز آتش هجران او هر صبح‌دم

درد دل‌ها تا ثریا می‌رود

مردم آسوده کی دارد خبر

ز آنچه بر بیمار شب‌ها می‌رود

ما نه مرد چشم و ابروی توییم

چون درافتادیم بر ما می‌رود

هست مهمان لبت جان همام

خوش همی‌دارش که فردا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹عشق از صورت او آینه جان بنمود
  2. شمارهٔ ۹۰بوسه‌ای را گر به جان شاید خرید
  3. شمارهٔ ۹۱اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید
  4. شمارهٔ ۹۲بهشت روی تو را پاک دیده‌ای باید
  5. شمارهٔ ۹۳بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید
  6. شمارهٔ ۹۴دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۹۵رویت به از آن آمد انصاف که می‌باید
  8. شمارهٔ ۹۶چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.