پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

آن را که حسن و شکل و شمایل چنین بود

چندان که ناز بیش کند نازنین بود

وقتی در آب و آینه می‌بین جمال خویش

کز روزگار حاصل عمرت همین بود

با خود نشین و همدم و هم‌راز خویش باش

حیف آیدم که با تو کسی همنشین بود

ای دوست آن خیال جوانی بود نه عشق

هر دوستی که تا نفس واپسین بود

روزی که زین جهان به جهان دگر شوم

در جان من خیال تو نقش نگین بود

هر جا که می‌روی قدمی باز پس نگر

سرها ببین که بر سر روی زمین بود

بر آدمی ملایکه انکار کرده‌اند

معلومشان نبود که انسان چنین بود

کاغذ ز شرم پاره شود بشکند قلم

گر صورتت برابر نقاش چین بود

چون از لبت همام حدیثی کند تمام

ز آب حیات بر سخنش آفرین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶زینهار ای دل گرت با عشق پیوندی بود
  2. شمارهٔ ۸۷بر سر کوی تو سرها می‌رود
  3. شمارهٔ ۸۸جان‌ها در آتشند که جانان همی‌رود
  4. شمارهٔ ۸۹عشق از صورت او آینه جان بنمود
  5. شمارهٔ ۹۰بوسه‌ای را گر به جان شاید خرید
  6. شمارهٔ ۹۱اگر نگار من از رخ نقاب بگشاید
  7. شمارهٔ ۹۲بهشت روی تو را پاک دیده‌ای باید
  8. شمارهٔ ۹۳بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.