پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است

حیرتی دارم که: چون آتش در آب افتاده است؟

ظاهرست از حلقهای زلف و ماه عارضت

در میان سایه هر جا آفتاب افتاده است

چون طبیب عاشقانی، گه گه این دل خسته را

پرسشی میکن، که بیمار و خراب افتاده است

بلبل افغان میکند هر لحظه بر شاخی دگر

جلوه گل دیده و در اضطراب افتاده است

چون هلالی را بخاک آستانش دید گفت:

این گدا را بین، که بس عالی جناب افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶رفته‌ست عزیز من و مکتوب نوشته‌ست
  2. شمارهٔ ۵۷دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست
  3. شمارهٔ ۵۸ماه من، عیدست و شهری را نظر بر روی تست
  4. شمارهٔ ۵۹دلم بسینه سوزان مشوش افتادست
  5. شمارهٔ ۶۰عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست!
  6. شمارهٔ ۶۱راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوشترست
  7. شمارهٔ ۶۲دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش است
  8. شمارهٔ ۶۳مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.