پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

دلم بسینه سوزان مشوش افتادست

دل از کجا؟ که درین خانه آتش افتادست

خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد!

چه خوش غمیست! که ما را باو خوش افتادست

صفای باده و رخسار ساده هوشم برد

شراب و ساقی ما هر دو بی غش افتادست

بخط و خال رخ آراستی و حیرانم

که این صحیفه بغایت منقش افتادست

گهی که بر سر عشاق راند ابرش ناز

کدام سر، که نه در پای ابرش افتادست؟

برسم تحفه کشم نقد عمر در پایش

ولی چه سود؟ که آن سرو سر کش افتادست

گرفت نور تجلی شب هلالی را

که روی خوب تو در جلوه مهوش افتادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوشترست
  2. شمارهٔ ۶۲دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش است
  3. شمارهٔ ۶۳مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
  4. شمارهٔ ۶۴جان من، الله الله! این چه تنست؟
  5. شمارهٔ ۶۵این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
  6. شمارهٔ ۶۶این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
  7. شمارهٔ ۶۷بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  8. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.