پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست!

عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست

کاش بینند بی خبران حسن ترا

تا بدانند که ما را چه خدایی بودست

در دیاری که گل روی ترا پروردند

خوش بهاری و فرح بخش هوایی بودست!

عهد کردی که وفا پیشه کنی، جهد بکن

تا بدانم که درین عهد وفایی بودست

باغ فردوس زمینست که آنجا روزی

سرو گل پیرهنی، تنگ قبایی بودست

بعد مردن بسر تربت من بنویسید

کین عجب سوخته بی سرو پایی بودست!

چاره درد هلالیست بلای غم عشق

عشق را درد مگویی، که بلایی بودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش است
  2. شمارهٔ ۶۳مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
  3. شمارهٔ ۶۴جان من، الله الله! این چه تنست؟
  4. شمارهٔ ۶۵این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
  5. شمارهٔ ۶۶این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
  6. شمارهٔ ۶۷بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  7. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  8. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.