پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

که یاران در چنین روزی بکار آیند یاران را

عجب خاری خلید از نو گلی در سینه ریشم!

که برد از خاطر من خار خار گل عذاران را

ز ناز امروز با اغیار خندان میرود آن گل

دریغا! تازه خواهد کرد داغ دل فگاران را

بصد امید عزم کوی او دارند مشتاقان

خداوندا، بامیدی رسان امیدواران را

تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر

که در خون جگر چون لاله بینی داغداران را

اگر من بلبلم، اما تو آن گل برگ خندانی

که از باغ تو بویی بس بود چون من هزاران را

هلالی کیست؟ کان مه توسن انگیزد بقتل او

بخون این چنین صیدی چه حاجت شهسواران را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
  2. شمارهٔ ۲۷ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
  3. شمارهٔ ۲۸دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
  4. شمارهٔ ۲۹بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
  5. شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
  6. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
  7. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
  8. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.