پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را

لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را

قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه

چندان اثری نیست هوی و هوسی را

فریاد! که فریاد کشیدیم و ندیدیم

در بادیه عشق تو فریادرسی را

تا از لب شیرین مگسان کام گرفتند

گیرند به از خیل ملایک مگسی را

گر از نظر افتاد رقیبت عجبی نیست

در دیده خود ره نتوان داد خسی را

پیش سگش این آه و فغان چیست هلالی؟

از خود مکن آزرده چنین هم نفسی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
  2. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
  3. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
  4. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
  5. شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
  6. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
  7. شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها
  8. شمارهٔ ۳۷گل رویت عرق کرد از می ناب
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.