پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را

برآورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را

معاذالله! اگر می کاست یک جو خرمن حسنش

بباد نیستی می داد هر برگ گیاهی را

چو پا برداشتی، ای نرگس رعنا، بغمازی

قدم آهسته نه، دیگر مرنجان خاک راهی را

بشکر آنکه شاه مسند حسنی، بصد عزت

مران از خاک راه خود بخواری دادخواهی را

چو بیمارند چشمان تو خون کم می توان کردن

چرا هر لحظه می ریزند خون بی گناهی را؟

سهی سرو ریاض حسن چون سر سبز و خرم شد

چه نقصان گر خزان پژمرده می سازد گیاهی را؟

هلالی را فدای آن شه خوبان کن، ای گردون

چرا بی تاب میداری مه انجم سپاهی را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
  2. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
  3. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
  4. شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
  5. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
  6. شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها
  7. شمارهٔ ۳۷گل رویت عرق کرد از می ناب
  8. شمارهٔ ۳۸شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.