پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟

نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟

آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو

با همه انس گرفتی و رمیدی از ما؟

حیف باشد که چو گل بر کف هر خار نهی

دامنی را، که به صد ناز کشیدی از ما

کام جان راست به بازار غمت صد تلخی

که به یک عشوهٔ شیرین نخریدی از ما

بود مقصود تو آزردن ما، شکر خدا

که به مقصود دل خویش رسیدی از ما

اینک این جانِ ستم‌دیده که می‌خواست دلت

اینک آن دل که به جان می‌طلبیدی از ما

ما به مهرت، چو هلالی، دل و جان را بستیم

تو به شمشیر جفا مهر بریدی از ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
  2. شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
  3. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
  4. شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها
  5. شمارهٔ ۳۷گل رویت عرق کرد از می ناب
  6. شمارهٔ ۳۸شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
  7. شمارهٔ ۳۹سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
  8. شمارهٔ ۴۰گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.