پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب

از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب

درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست

وای مسکینی که هم بیمار باشد هم غریب!

سر ببالینم ز درد هجر، نزدیک آمدست

کز سر بالین من شرمنده برخیزد طبیب

دیگران دارند هر یک صد امید از خوان وصل

من ز درد بی نصیبی چند باشم بی نصیب؟

ای صبا، جهدی کن و بگشا نقاب غنچه را

تا کی از دیدار گل محروم باشد عندلیب؟

زان دهان کام منست و هست پنهان زیر لب

چشم می‌دارم که کام من برآید عنقریب

چون هلالی بی مه رویت ز جان سیر آمدم

کس مباد از خوان وصل ماهرویان بی نصیب!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
  2. شمارهٔ ۴۳ای سر زلف تو کمند حیات
  3. شمارهٔ ۴۴چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات
  4. شمارهٔ ۴۵وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
  5. شمارهٔ ۴۶در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
  6. شمارهٔ ۴۷ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
  7. شمارهٔ ۴۸ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟
  8. شمارهٔ ۴۹ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.