پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات

همچو سرچشمه‌ی خضر است و بدن آب حیات

این چه قد است و چه رفتار و چه شیرین حرکات

گوییا موج زنان می‌گذرد آب حیات

گر به یاد لب او زهر دهندم که بنوش

تلخی زهر ز هر در دهدم ذوق نبات

این چه ماهی است که در کلبه‌ی تاریک من است

آب حیوان نتوان یافت چنین در ظلمات

بس که از ناله دلم دوش قیامت می‌کرد

عرصه‌ی کوی تو را ساخت زمین عرصات

چند گویی ز سر ناز که جان ده به وفا؟

جان من، کار دگر نیست مرا غیر وفات

رحم بر عاشق درویش ندارند بتان

وه، که در مذهب این سنگدلان نیست زکات

ماند بیچاره هلالی به کمند تو اسیر

این محال است که او را بود امکان نجات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
  2. شمارهٔ ۴۷ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
  3. شمارهٔ ۴۸ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟
  4. شمارهٔ ۴۹ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
  5. شمارهٔ ۵۰روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
  6. شمارهٔ ۵۱ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟
  7. شمارهٔ ۵۲ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست
  8. شمارهٔ ۵۳هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.