پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟

جان شیرین را بصد تلخی سپردم عاقبت

گر شکایت داشتی از ناله و درد سری

رفتم و درد سر از کوی تو بردم عاقبت

بر لب آمد جان و در دل حسرت تیغت بماند

تشنه لب جان دادم و آبی نخوردم عاقبت

بسکه آمد، چون قلم، بر فرق من تیغ جفا

نام خود از تخته هستی ستردم عاقبت

گشتم از خیل سگان او، بحمدالله، که من

در حساب مردمان خود را شمردم عاقبت

ای که میگویی: هلالی، حاصل عمر تو چیست؟

سالها جان کندم، از هجران بمردم عاقبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
  2. شمارهٔ ۴۸ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟
  3. شمارهٔ ۴۹ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
  4. شمارهٔ ۵۰روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
  5. شمارهٔ ۵۱ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟
  6. شمارهٔ ۵۲ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست
  7. شمارهٔ ۵۳هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست
  8. شمارهٔ ۵۴عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.