پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست

قانع بهر چه باشد و فارغ ز هر چه هست

ای رند جرعه نوش، تو و محنت خمار

ما و نشاط مستی عشق از می الست

دی آن سوار شوخ کمر بست و جلوه کرد

در صورتی که هر که بدیدش کمر ببست

هر کس که دل بدست بتی داد همچو من

سنگی گرفت و شیشه ناموس را شکست

دلها که می بری، همه پامال می کنی

کاری نمی کنی که: دلی آوری بدست

چون ابر دید اشک من از شرم آب شد

چون برق دید آه من از انفعال جست

آخر چو ره نیافت هلالی ببزم وصل

محروم از جمال تو در گوشه ای نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
  2. شمارهٔ ۵۰روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
  3. شمارهٔ ۵۱ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟
  4. شمارهٔ ۵۲ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست
  5. شمارهٔ ۵۳هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست
  6. شمارهٔ ۵۴عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است
  7. شمارهٔ ۵۵مه ز جور فلک دوتا شده است؟
  8. شمارهٔ ۵۶رفته‌ست عزیز من و مکتوب نوشته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.