پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

ای سر زلف تو کمند حیات

نیست ز قید تو امید نجات

آب حیاتی تو و خط بر لبت

سبزه تر بر لب آب حیات

شور من از خنده شیرین تست

ریش دلم را نمکست این نبات

خاطر عاشق ز جهان فارغست

مست ندارد خبر از کاینات

تازه براتیست خط سبز تو

به ز شب قدر بود این برات

داد هلالی بوفای تو جان

جان دگر یافت ولی از وفات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
  2. شمارهٔ ۴۶در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
  3. شمارهٔ ۴۷ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
  4. شمارهٔ ۴۸ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟
  5. شمارهٔ ۴۹ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
  6. شمارهٔ ۵۰روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
  7. شمارهٔ ۵۱ای باد صبح، منزل جانان من کجاست؟
  8. شمارهٔ ۵۲ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.