پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب

چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟

پرسش حال غریبان رسم و آیینست، لیک

هست در شهر شما این رسم و این آیین غریب

در خم زلف کجت دلها غریب افتاده اند

زلف تو شام غریبانست و ما چندین غریب

وقت دشنامم بشکر خنده لب بگشا، که هست

در میان تلخ گفتن خنده شیرین غریب

سر ز بالین غریبی بر ندارد تا بحشر

گر طبیبی چون تو یابد بر سر بالین غریب

بسکه باشد شاد هر کس با رفیقان در وطن

رو بدیوار غم آرد خسته غمگین غریب

بر سر کویت هلالی بس غریب و بی کسست

آخر، ای شاه غریبان، لطف کن بر این غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ای سر زلف تو کمند حیات
  2. شمارهٔ ۴۴چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات
  3. شمارهٔ ۴۵وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
  4. شمارهٔ ۴۶در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
  5. شمارهٔ ۴۷ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
  6. شمارهٔ ۴۸ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟
  7. شمارهٔ ۴۹ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
  8. شمارهٔ ۵۰روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.