پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب

اجل روزی چو سویم خواهد آمد، گو: بیا امشب

چنین دردی که من دارم نخواهم زیست تا فردا

بیا، بنشین، که جان خواهم سپرد امروز، یا امشب

دل و جانی که بود، آواره شد دوش از غم هجران

دگر، یارب! غم هجران چه میخواهد ز ما امشب؟

نه سر شد خاک درگاهت، نه پا فرسود در راهت

مرا چون شمع باید سوخت از سر تا بپا امشب

شب آمد، باز دور افگند از وصلت هلالی را

دریغا! شد هلال و آفتاب از هم جدا امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
  2. شمارهٔ ۴۱من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب
  3. شمارهٔ ۴۲ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
  4. شمارهٔ ۴۳ای سر زلف تو کمند حیات
  5. شمارهٔ ۴۴چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات
  6. شمارهٔ ۴۵وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
  7. شمارهٔ ۴۶در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
  8. شمارهٔ ۴۷ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.