پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

گل رویت عرق کرد از می ناب

ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب

بناز آن چشم را از خواب مگشای

همان بهتر که باشد فتنه در خواب

تعالی الله! چه حسنست اینکه هر روز

دهد سر پنجه خورشید را تاب؟

ز پا افتادم، آخر دست من گیر

همین گویم: مرا دریاب، دریاب

چو در سر میل ابروی تو دارم

سر ما کی فرودآید بمحراب؟

بهاران از در می خانه مگذر

عجب فصلیست، جهد کرده دریاب

هلالی، می بروی ماهرویان

خوش آید، خاصه در شبهای مهتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
  2. شمارهٔ ۴۰گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
  3. شمارهٔ ۴۱من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب
  4. شمارهٔ ۴۲ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
  5. شمارهٔ ۴۳ای سر زلف تو کمند حیات
  6. شمارهٔ ۴۴چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات
  7. شمارهٔ ۴۵وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
  8. شمارهٔ ۴۶در آفتاب رخش آب باده تاب انداخت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.