پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها

خوشا! آن دردمندی‌های عشق و نامرادی‌ها

من و مجنون دو مدهوشیم سر گردان بهر وادی

ببین کآخر جنون انداخت ما را در چه وادی‌ها؟

دل من جا گرفت از اعتقاد پاک در کویش

بلی، آخر به جایی می‌کشد پاک‌اعتقادی‌ها

چو عمر خود ندارم اعتمادی بر وفای تو

چه عمرست این که من دارم بر او خوش‌اعتمادی‌ها؟

به خون دل سواد دیده را شستم، زهی حسرت!

که از خطت مرا محروم کرد این بی‌سوادی‌ها

چو گم کردم دل خود را چه سود از ناله و افغان؟

که نتوان یافت این گم‌گشته را با این منادی‌ها

هلالی، دیگران از وصل او شادند و من غمگین

خوش آن روزی که من هم داشتم زین گونه شادی‌ها!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
  2. شمارهٔ ۳۹سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
  3. شمارهٔ ۴۰گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
  4. شمارهٔ ۴۱من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب
  5. شمارهٔ ۴۲ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
  6. شمارهٔ ۴۳ای سر زلف تو کمند حیات
  7. شمارهٔ ۴۴چیست پیراهن آن دلبر شیرین حرکات
  8. شمارهٔ ۴۵وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.