پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها

نبیند هیچ‌کس در خواب، یارب! اینچنین شب‌ها

گشادی تا لب شیرین به دشنام دعاگویان

دعا می‌گویم و دشنام می‌خواهم از آن لب‌ها

خدا را! جان من، بر خاک مشتاقان گذاری کن

که در خاک از تمنای تو شد فرسوده قالب‌ها

سیه‌روزان هجران را چه حاصل بی‌تو از خوبان؟

که روز تیره را خورشید می‌باید، نه کوکب‌ها

معلم، غالبا، امروز درس عشق می‌گوید

که در فریاد می‌بینیم طفلان را به مکتب‌ها

شود گر اهل مذهب را خبر از مشرب رندان

بگردانند مذهب‌ها، بیاموزند مشرب‌ها

هلالی، با قد چون حلقه، باشد خاک میدانت

کسی نشناسد او را از نشان نعل مرکب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
  2. شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها
  3. شمارهٔ ۳۷گل رویت عرق کرد از می ناب
  4. شمارهٔ ۳۸شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
  5. شمارهٔ ۳۹سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
  6. شمارهٔ ۴۰گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
  7. شمارهٔ ۴۱من بکویت عاشق زار و دل غمگین غریب
  8. شمارهٔ ۴۲ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.