پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما

چه خوش باشد که ما در گوشه ای باشیم و او با ما

ز بد خویی بما جنگ و باغیار آشتی دارد

چه دارد؟ یارب! این بیگانه خوی جنگجو با ما؟

کنون خود از نکورویی چه با ما میکند هر دم؟

چه گویم تا چه خواهد کرد زان خوی نکو با ما؟

بکویت آمدیم و آرزوی ما نشد حاصل

ز کویت می رویم اینک، هزاران آرزو با ما

اگر پهلوی ما از طعنه اغیار ننشینی

چنین جایی نشین، باری، که باشی روبرو با ما

رقیبا، گفتگوی عشق را همدرد می باید

خدا را! چون تو بی دردی مکن این گفتگو با ما

هلالی، در ره عشقست از هر سو غم دیگر

عجب راهی که غم رو کرده است از چار سو با ما!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
  2. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
  3. شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
  4. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
  5. شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها
  6. شمارهٔ ۳۷گل رویت عرق کرد از می ناب
  7. شمارهٔ ۳۸شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
  8. شمارهٔ ۳۹سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.