پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را

شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را

خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد

زنهار! مرنجان دل صاحب نظری را

زین پیر فلک هیچ کسی یاد ندارد

ای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را

روزی که در وصل برویم بگشایی

از عالم بالا بگشایند دری را

سر خاک شد از سجده آن کافر بد کیش

تا چند پرستم ز خدا بی خبری را؟

از گوشه می خانه برون آی، هلالی

شاید که ببینیم بت جلوه گری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
  2. شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
  3. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
  4. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
  5. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
  6. شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
  7. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
  8. شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.