پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را

محتسب تا چند در شور آورد می خانه را؟

هر کجا شبها ز سوز خویش گفتم شمه ای

شمع را بگداختم، آتش زدم پروانه را

قصه پنهان ما افسانه شد، این هم خوشست

پیش او شاید رفیقی گوید این افسانه را

این همه بیگانگی با آشنایان بس نبود؟

کاشنای خویش کردی مردم بیگانه را

از هلالی دیگر، ای ناصح، خردمندی مجوی

بیش ازین تکلیف هشیاری مکن دیوانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
  2. شمارهٔ ۲۹بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
  3. شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
  4. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
  5. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
  6. شمارهٔ ۳۳من و بیداری شب‌ها و شب تا روز یارب‌ها
  7. شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
  8. شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزل‌ها
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.