پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را

بداغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را!

منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل خونین

که از دست تو آخر چاک خواهم زد گریبان را

شدم در جستجوی کعبه وصلت، ندانستم

که همچون من بود سر گشته بسیار این بیابان را

اگر چشم خضر بر لعل جان بخش تو افتادی

بعمر خود نکردی یاد هرگز آب حیوان را

خوش آن باشد که در هنگام وصل او سپارم جان

معاذالله! از آن ساعت که بینم روی هجران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
  2. شمارهٔ ۲۶گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
  3. شمارهٔ ۲۷ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
  4. شمارهٔ ۲۸دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
  5. شمارهٔ ۲۹بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
  6. شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
  7. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
  8. شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.