پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟

دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را

بزن یک خنجر و از درد جان کندن خلاصم کن

چرا دشوار باید کرد بر من کار آسان را؟

نمی خواهم که خط بالای آن لب سایه اندازد

که بی ظلمت صفای دیگرست آن آب حیوان را

بزلفت بسته شد دلهای مشتاقان، بحمدالله

عجب جمعیتی روزی شد این جمع پریشان را!

کسی چون جان برد زین کافران سنگدل، یارب؟

که در یک لحظه میریزند خون صد مسلمان را

طبیبا، تا بکی بر زخم پیکانش نهی مرهم؟

برو، مگذار دیگر مرهم و بگذار پیکان را

هلالی، دل منه بر شیوه آن شوخ عاشق کش

سخن بشنو و گرنه بر سر دل می کنی جان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
  2. شمارهٔ ۲۵بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
  3. شمارهٔ ۲۶گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
  4. شمارهٔ ۲۷ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
  5. شمارهٔ ۲۸دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
  6. شمارهٔ ۲۹بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را
  7. شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما
  8. شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.