پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا

ای من سگت، بسوی خود آواز کن مرا

تا با تو راز گویم و فارغ شوم دمی

بهر خدا، که همدم و همراز کن مرا

لطف تو معجزیست، که بر مرده جان دهد

لطفی نما و زنده ز اعجاز کن مرا

چون کاکل تو چند توان گشت بر سرت؟

تیغی بگیر و از سر خود باز کن مرا

ساقی، هلاکم از هوس پای بوس تو

در پای خویش مست سرانداز کن مرا

نازی بکن، که بی خبر افتم بخاک و خون

یعنی که: نیم کشته آن ناز کن مرا

جانا، بغمزه سوی هلالی نظر فگن

وز جان هلاک غمزه غماز کن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
  2. شمارهٔ ۲۲ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
  3. شمارهٔ ۲۳نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را
  4. شمارهٔ ۲۴بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
  5. شمارهٔ ۲۵بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
  6. شمارهٔ ۲۶گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
  7. شمارهٔ ۲۷ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
  8. شمارهٔ ۲۸دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.