پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟

بسکه کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت

بعد ازین بر گریه خود خنده میآید مرا

بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست

لیک من دیوانه ام، زنجیر میباید مرا

وعده وصل توام داد اندکی تسکین دل

تا رخ خوبت نبینم دل نیاساید مرا

وه! که خواهد شد، هلالی، خانه عمرم خراب

جان غم فرسوده چند از غم بفرساید مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
  2. شمارهٔ ۲۱هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
  3. شمارهٔ ۲۲ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
  4. شمارهٔ ۲۳نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را
  5. شمارهٔ ۲۴بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
  6. شمارهٔ ۲۵بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟
  7. شمارهٔ ۲۶گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را
  8. شمارهٔ ۲۷ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.