پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا

وه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا

شهر دلگیرست، تا آهنک صحرا کرد یار

میروم، شاید که بگشاید دل از صحرا مرا

یار آنجا و من این جا، وه! چه باشد گر فلک

یار را این جا رساند، یا برد آنجا مرا

ناله کمتر کن، دلا، پیش سگانش بعد ازین

چند سازی در میان مردمان رسوا مرا؟

غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشق

مایه بازار رسواییست این سودا مرا

می کشم، گفتی: هلالی را باستغنا و ناز

آری، آری، می کشد آن ناز و استغنا مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷شوق درون بسوی دری می کشد مرا
  2. شمارهٔ ۱۸گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
  3. شمارهٔ ۱۹ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا
  4. شمارهٔ ۲۰زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
  5. شمارهٔ ۲۱هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
  6. شمارهٔ ۲۲ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
  7. شمارهٔ ۲۳نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را
  8. شمارهٔ ۲۴بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.