پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را

عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را

جام می بر دست من نه، نام نیک از من مجوی

نیک‌نامی خود چه کار آید من بدنام را؟

ساقیا، جام و قدح را صبح و شام از کف منه

کاین چنین خورشید و ماهی نیست صبح و شام را

فتنه‌انگیز است دوران، جام می در گردش آر

تا نبینم فتنه‌های گردش ایام را

از خدا خواهد هلالی دم به دم جام نشاط

کو حریفی، تا به ساقی گوید این پیغام را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶بی تو، چندان که محنتست مرا
  2. شمارهٔ ۱۷شوق درون بسوی دری می کشد مرا
  3. شمارهٔ ۱۸گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
  4. شمارهٔ ۱۹ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا
  5. شمارهٔ ۲۰زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
  6. شمارهٔ ۲۱هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
  7. شمارهٔ ۲۲ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
  8. شمارهٔ ۲۳نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.