پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

آرزومند توام، بنمای روی خویش را

ور نه، از جانم برون کن آرزوی خویش را

جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی

هم رگ جان مرا، هم تار موی خویش را

خوبرو را خوی بد لایق نباشد، جان من

همچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را

چون بکویت خاک گشتم، پایمالم ساختی

پایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را

آن نه شبنم بود ریزان، وقت صبح، از روی گل

گل ز شرمت ریخت بر خاک آبروی خویش را

مرده ام، عیسی دمی خواهم، که یابم زندگی

همره باد صبا بفرست بوی خویش را

بارها گفتم: هلالی، ترک خوبان کن، ولی

هیچ تأثیری ندیدم گفتگوی خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
  2. شمارهٔ ۱۶بی تو، چندان که محنتست مرا
  3. شمارهٔ ۱۷شوق درون بسوی دری می کشد مرا
  4. شمارهٔ ۱۸گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
  5. شمارهٔ ۱۹ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا
  6. شمارهٔ ۲۰زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
  7. شمارهٔ ۲۱هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
  8. شمارهٔ ۲۲ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.