پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

از حرف سست توبه، لب را گزید باید

گر لب نمی کشد می، حسرت کشید باید

در عشق ناخوش و خوش شوریدگان بدانند

مطرب دم رسایی در نی دمید باید

شاید دهد دلش را با دوست آشنایی

در خانقاه صوفی، یک خم نبید باید

آشفته روزگارم، جایی قرار من نیست

بزمی که با حریفان، گفت و شنید باید

با آفتاب می زد، از یک پیاله شبنم

گر ذوق وصل داری، از خود برید باید

زلف سیه برافشان، شب را به مشک تر گیر

طرف نقاب بگشا،گر صبح عید باید

عشرت به کام خواهی، آیینه را به برگیر

عیش مدام خواهی، لب را مکید باید

این آن غزل که گفته پیش از حزین سنایی

این طرز گفتگو را از وی شنید باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟
  2. شمارهٔ ۴۷۳اهل قلم فراغت دنیا نمی‌کنند
  3. شمارهٔ ۴۷۴گر دل سر شکایت دیرینه واکند
  4. شمارهٔ ۴۷۵بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید
  5. شمارهٔ ۴۷۶تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد
  6. شمارهٔ ۴۷۷خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد
  7. شمارهٔ ۴۷۸بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید
  8. شمارهٔ ۴۷۹اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.