پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد

الهی در جهان کام دل از بخت جوان گیرد

سعادتمند را باشد گوارا، سختی عالم

هما را در گلو هرگز ندیدم، استخوان گیرد

چه سان در سینه ام جا می تواند کرد، حیرانم

خدنگت را که دل از خانهء تنگ کمان گیرد؟

به پیش شمع رویت منصب پروانگی دارم

تو چون عارض برافروزی، مرا آتش به جان گیرد

کسی را هر قدر دل شهره باشد در جگر داری

سر ره چون به آن بیگانه خوی سرگران گیرد؟

گداز شرم یکسرژاله سازد نرگسستان را

نظر چون کام خاطر، زان جبین خوی فشان گیرد

حزین از پای ننشینم به راه انتظار او

چو مجنون بر سر شوریده گر مرغ آشیان گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟
  2. شمارهٔ ۴۸۲کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟
  3. شمارهٔ ۴۸۳نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
  4. شمارهٔ ۴۸۴من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
  5. شمارهٔ ۴۸۵ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۶باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۷آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
  8. شمارهٔ ۴۸۸سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.