پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟

چه دیگر دیدهٔ آیینه جز تمثال می بیند؟

از آن روزی که من در پای عشق از پای افتادم

غزال چشم شوخ یار در دنبال می بیند

خمار من ندارد دیده در راه می و ساقی

به کف داغ جنون را جام مالامال می بیند

مرا آیینهٔ گیتی نما خشت سر خم شد

ز جام خود اگر جم، صورت احوال می بیند

به چشم سفلگان دهر، ظالم را بود شانی

مگس زنبور را شهباز زرّین بال می بیند

لباسی یافتم، عرفان شیخ خانقاهی را

تصوّف را همین در خرقه های شال می بیند

حزین از جا دل دیوانه ام گر رفت جا دارد

که عالم را پر از بازیچهٔ اطفال می بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
  2. شمارهٔ ۴۸۴من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
  3. شمارهٔ ۴۸۵ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۶باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۷آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
  6. شمارهٔ ۴۸۸سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید
  7. شمارهٔ ۴۸۹خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
  8. شمارهٔ ۴۹۰خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.