پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید

ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید

همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان

ز دست کوته ما بیش ازین چه کار برآید؟

ز سرگذشته، به راهت نشسته ایمکه تاکی

نگه به عربده، زان چشم میگسار برآید

بغیر از اینکه به سرگشتگی جهان به سر آری

دگر چه کام دل از دور روزگار برآید؟

چه آتشی ست حزین ، این که در جگر زده عشقت؟

به یک صفیر تو، دود از دل بهار برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد
  2. شمارهٔ ۴۹۳بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد
  3. شمارهٔ ۴۹۴کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟
  4. شمارهٔ ۴۹۵به سنگ حادثه خونم چو پایمال شود
  5. شمارهٔ ۴۹۶ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد
  6. شمارهٔ ۴۹۷نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند
  7. شمارهٔ ۴۹۸زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد
  8. شمارهٔ ۴۹۹بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.