پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند

نه هر که تاخت به لشکر سکندری داند

علوّ فطرت و طبع سخن خدا داد است

نه هرگیاه که روید صنوبری داند

نه هرکه یک دو سه مصرع به یکدگر بندد

رموز معنی و درد سخنوری داند

ز هر دهان و لبی نکته دلنشین نشود

نه هر که خطبه بخواند پیمبری داند

کمیت حوصله ام، فیض تنگ ظرفان را

نه هر چه قطرگی آموخت کوثری داند

ز خود گذشته کند درک واردات سلوک

گدای میکدهٔ ما قلندری داند

عیار دولت ما شد ز عشق سکه به زر

شکسته رنگی ما کیمیاگری داند

خیال سایه نشینان سرو یار جداست

وگر نه هر شجری سایه گستری داند

شکسته حالی دل ها ز دوست مخفی نیست

شه معامله رس، خوی لشکری داند

تمیز ظالم و مظلوم کار قاضی نیست

کسی که خستهٔ عشق است داوری داند

غبار لشکر غم صرفه ای نخواهد برد

که اشک سیل عنانم دلاوری داند

ستاره سوختگان را ز شام تیره چه غم؟

که داغ عشق، فروزنده اختری داند

مرا به سبزهٔ خط نرسته پیوندیست

وگر نه هر سر موی تو دلبری داند

به دیده ای که کشد عشق توتیای رضا

غبار حادثه را جلوهٔ پری داند

قبول خاص نگردد به حرف و صوت کسی

نه هرکه صحبت ما یافت بوذری داند

توکار هستی خود را به داغ عشق گذار

که خور به از همه کس ذره پروری داند

سپند انجمن عیش سوز و ساز خودم

دل من اخگری و سینه، مجمری داند

حزین تویی که سیاووش جان گدازانی

نه هرکه رفت در آتش سمندری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد
  2. شمارهٔ ۵۰۰شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد
  3. شمارهٔ ۵۰۱معشوق اگر میل وفا داشته باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۲سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد
  5. شمارهٔ ۵۰۳از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد
  6. شمارهٔ ۵۰۴مباحث نظری مرد داد می خواهد
  7. شمارهٔ ۵۰۵دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند
  8. شمارهٔ ۵۰۶زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.