پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد

سفینهٔ غزلم موجهٔ سراب ندارد

ز بیقراری هجران رسد نوید وصالم

در امید بود دیده ای که خواب ندارد

ز پرده داری ابر نقاب شکوه ندارم

کتان طاقت من تاب ماهتاب ندارد

گشوده است به راه نگه چو آینه آغوش

گشاده رویی حسن تو آفتاب ندارد

کدام کار دل از برق جلوه تو برآید؟

چراغ عمرکسی اینقدر شتاب ندارد

عنان کشیده تر افغان کن ای جنون زده بلبل

کدام گل به چمن پای در رکاب ندارد؟

همین قدر ز تو باید که دیده ای به کف آری

کدام روزنه، راهی به آفتاب ندارد؟

بلند نشئه حزین ، ازکدام رطل گرانی؟

سیاه مستی کلک تو را شراب ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴مباحث نظری مرد داد می خواهد
  2. شمارهٔ ۵۰۵دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند
  3. شمارهٔ ۵۰۶زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید
  4. شمارهٔ ۵۰۷موج حیات از آن گل رخساره نگسلد
  5. شمارهٔ ۵۰۸در خاره، خدنگ نگهت کار نماید
  6. شمارهٔ ۵۰۹رهرو وادی عشق، آبله پا می باید
  7. شمارهٔ ۵۱۰عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند
  8. شمارهٔ ۵۱۱مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.