پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد

دیگر چه علاج دل بیمار توان کرد؟

من مردم و یک بار به خاکم نگذشتی

این کوه غمی نیست که هموار توان کرد

کس شغل محبّت نرسانده ست به پایان

دل چون رود از کف چقدر کار توان کرد؟

صرصر چه زند گرم به خاکستر من پای؟

بختم نه چنان خفته که بیدار توان کرد

صد عقده بود بر دلش از بار علایق

این سبحه به گرد سر زنّار توان کرد

بر دوش اگر بار سر خویش کشیدیم

شادیم که خاک قدم یار توان کرد

شور تو حزین از لب شیرین سخن کیست؟

مصر از نی این خامه شکر بار توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟
  2. شمارهٔ ۴۸۳نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
  3. شمارهٔ ۴۸۴من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
  4. شمارهٔ ۴۸۵ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۶باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۷آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
  7. شمارهٔ ۴۸۸سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید
  8. شمارهٔ ۴۸۹خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.