پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟

سودازده زلف بتانم چه توان کرد؟

دل بسته فتراک سر زلف سواری ست

از چنگ خرد رفته عنانم چه توان کرد؟

در صومعه از نعره زنانم چه توان گفت؟

در میکده از دُردکشانم چه توان کرد؟

در سلسلهٔ زلف تو ای رهزن دل ها

سرحلقهٔ سودا زدگانم چه توان کرد؟

گوشی به فغان دل ناشاد نکردی

پیشت همه تن گرچه زبانم چه توان کرد

فرمان تو را هر چه بود می کنم اما

من صبر به هجران نتوانم چه توان کرد؟

شد قطره به دریای فنا وصل حزین را

دی بودم و امروز نه آنم چه توان کرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد
  2. شمارهٔ ۴۸۷آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد
  3. شمارهٔ ۴۸۸سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید
  4. شمارهٔ ۴۸۹خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
  5. شمارهٔ ۴۹۰خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید
  6. شمارهٔ ۴۹۱نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد
  7. شمارهٔ ۴۹۲پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد
  8. شمارهٔ ۴۹۳بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.