پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟

رگ موجی ز جام میگساران برنمی خیزد؟

مگر دارد نشانِ بوسه لعلِ آبدارِ او

که نقشی از نگین نامداران برنمی خیزد؟

ز چشم سرمه آلودش سیه شد روزگار ما

کدامین فتنه زین دنباله داران برنمی خیزد؟

تغافل پیشهٔ من نگذرد مستانه از راهی

که آهی از دل امّیدواران برنمی خیزد

به دوران طراوت بخشی لعل می آلودش

غبار خط ز روی گلعذاران برنمی خیزد

ز هر کنج خرابات مغان برخاست جمشیدی

کسی از حلقهٔ پرهیزگاران برنمی خیزد

دل نالان من تا خاک شد در راه جانبازی

نوایی از رکاب نی سواران برنمی خیزد

نمک بر داغ خورشید قیامت می زند شورم

چو من شوریده ای از دل فگاران برنمی خیزد

به این مستی که می خیزد صریر خون نوا کلکم

صفیر بلبلی از شاخساران برنمی خیزد

نباشد نوحه گر، مرگ من مردانه همّت را

صدایی از شکست برد باران برنمی خیزد

نمی گردد بلند از کاروان نقش پاگردی

غبار از رهگذار خاکساران برنمی خیزد

کدامین شمع را دیدی سپندآسا درین وادی

که بی تاب از مزار بیقراران برنمی خیزد؟

نباشد ناخنی چون تیشه، در سرپنجهٔ عاشق

که با دعوی به تیغ کوهساران برنمی خیزد

به این شوخی که می خیزد نگاه از دامن مژگان

خدنگ از شست این عاشق شکاران برنمی خیزد

به دل های تنک ظرفان، مده جام محبت را

که دریاکش نهنگ، از چشمه ساران برنمی خیزد

شط خون می رود از دیدهٔ من تا تو می آیی

به این تمکین، نهال از جویباران برنمی خیزد

لبِ پیمانه از لعلِ فروزان برنمی داری

که دود ازگلبن آتش عذاران برنمی خیزد

حزین ، تر شد دماغ خشک زاهد از نوای تو

چنین مستانه بویی از بهاران برنمی خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۶۸عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد
  3. شمارهٔ ۴۶۹عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد
  4. شمارهٔ ۴۷۰از حرف سست توبه، لب را گزید باید
  5. شمارهٔ ۴۷۱ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد
  6. شمارهٔ ۴۷۲ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟
  7. شمارهٔ ۴۷۳اهل قلم فراغت دنیا نمی‌کنند
  8. شمارهٔ ۴۷۴گر دل سر شکایت دیرینه واکند
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.