پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید

پادشه رخت به ویرانهٔ درویش کشید

سر به جیب دل آتشکده بردم گفتم

که چها ناوک آن شوخ جفاکیش کشید

فلک افتادهٔ من بود، به هندم انداخت

عاقبت کین ز من عافیت اندیش کشید

پس ازین روبهی دهر نخواهد دیدن

هرکجا کون خری بود فلک پیش کشید

صلح کل کرد حزین ، آنکه به عالم چون من

چه جفاها که ز بیگانه و از خویش کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۷ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۶۸عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد
  4. شمارهٔ ۴۶۹عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد
  5. شمارهٔ ۴۷۰از حرف سست توبه، لب را گزید باید
  6. شمارهٔ ۴۷۱ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد
  7. شمارهٔ ۴۷۲ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟
  8. شمارهٔ ۴۷۳اهل قلم فراغت دنیا نمی‌کنند
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.