پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد

سیلی کزو خرابهٔ دنیا به هم خورد

از دل تلاطم و ز تو دامن فشاندنی

از یک نسیم لنگر دریا به هم خورد

شد قیمتم شکسته ز انصاف طالبان

لب در همین دعاست که سودا به هم خورد

پاشد چنین اگر فلک، احباب را ز هم

نَبوَد عجب که عقد ثریّا به هم خورد

ای دل به عهد سست حیات اعتماد نیست

امروز گیرد الفت و فردا به هم خورد

از پهلوی سخن گسلد ربط همدمان

پیوسته الفتِ لبِ گویا به هم خورد

یک دست شیشه داری و دستی دل حزین

ساقی چنان مکن که دو مینا به هم خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد
  2. شمارهٔ ۴۶۴جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
  3. شمارهٔ ۴۶۵چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟
  4. شمارهٔ ۴۶۶تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۷ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۶۸عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد
  7. شمارهٔ ۴۶۹عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد
  8. شمارهٔ ۴۷۰از حرف سست توبه، لب را گزید باید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.